تبليغاتX
کوچه نشین
کسب یک رویکرد نو یک شیوه نا شناخته روح یک شکل تازه احساس
گر ز آزردن من هست غرض مردن من


مُردَم…

 
آزار مكش در پي آزردن من

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط زهره رجبی | 

میان جمعیت چهل پنجاه نفری که منتظر تاکسی بودند ایستاده بودم. با آمدن هر تاکسی جمعیت به طرف آن می‌دوید و چهار نفر برنده سوار می‌شدند. ایستادن فایده‌ای نداشت. به داخل جمعیت هل خوردم.

ومن هم این بار بین صف برنده‌ها، دستگیره‌ی در ماشین در دستم، آن‌قدر دویدم تا بالاخره سوار شدم.

در افکار و حساب و کتاب‌های خودم غرق بودم که با صدای مرد بغلی به خودم آمدم. مرد، با صدایی آرام و مهربان در حالی که سرش را نزدیک آورده بود گفت: ببخشید خانم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط زهرا | 
امروز مهسا چهار ساله شد. درست چهار سال پيش ساعت 8 صبح مهسا به دنيا آمده بود و ساعت 9 بود كه میان خواب وبیداری احساس كردم كه خبری از دردهایم نیست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط زهرا | 

برخورد اتفاقی ام با یک عبارت ذهنم را متوجه تعریفی کرد که مدتی پیش به آن برخورد کرده بودم و هر چند همان موقع هم به نظرم جالب بود اما اکنون ذهنم بیشتر درگیر شد و بیش از پیش به تکاپو افتاد و این اکنون نوشتاریست از مسیر بی نظمی که ذهنیاتم طی کرد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط علی | 
گاهي اوقات كه از عشق آسماني مي گويم ، از اخلاق دم مي زنم ، از عدل و کرم مي گويم و كثيري از فضايل ديگر . گاهي اوقات كه ادعا مي كنم ، ادعاي بزرگي ، ادعاي حق طلبی، ادعاي مساوات طلبي و .... با خود مي انديشم كه تقصير خودم نيست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط علیرضا موسی خانی | 

در اطرافم همه چیز در حال تکرار است. تکرار بیهوده ای که معنی اش را نمی دانم. روزها و شبها در حال باز آفرینی خویش اند و فصل ها مدام تکرار می شوند انگار فقط قرار است که من پیر شوم. اتفاقات تازه بعد از چندی تکراری می شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط فرید چاوشی | 
10 سال پيش كه دست در موهاش می كردم و با نوازش دستم موهایش را مرتب می كردم اثري از اينها نبود و الان كه به همين كار مشغولم و يادآوري خاطرات گذشته مي كنم متوجه شان شدم . تارهاي سپيدي كه ديگر قابل شمارش نيستند. چيزي كه خيلي زودتر از انتظار ظاهر شده است. تازگيها ديدن پيري و فرسودگي
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط زهرا | 

در هر فرهنگ انسان‌ها نیازمند استفاده از ابزارهای زبانی مختلفی برای برقراری ارتباط با یکدیگر هستند. تعارف در فرهنگ ایرانی پدیده‌ای است که به عنوان یک ابزار زبانی برای شروع و ادامه ارتباط، به کار می‌رود. تعارف نوعی رمز و قالب‌ قراردادی‌ست كه بین افراد رد و بدل می‌شود. یادگیری این رمزها و قالب‌ها در طول جامعه پذیر شدن فرد به او تعلیم داده شده است. به طوریکه اگر فردی از این رمزها و قالب‌ها مطلع نباشد و نحوه بکارگیری آنها و نوع پاسخ به آن را نداند در برقراری ارتباط با دیگران دچار دردسر می‌شود تا جایی که ممکن است دچار شکست شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 10:9 بعد از ظهر  توسط زهره انواری | 

هفتم خرداد سال 1385:

تو رختخواب دراز كشيدم و دارم فكر مي كنم، پايان ترمه و نزديك امتحانات، بي رمق و نا اميدم و حس كار كردن ندارم.

طبقه بالا هستم كه صداي گريه اي از پايين مي شنوم، صدا توي گوشم مي پيچيه و نزديك تر مي شه، ترس تمام وجودم رو مي گيره و با هراس مي دوم به طوري كه نزديكه چند بار سقوط كنم.

طبقه پايين هستم، همه ناراحت و گريان هستند، مامان و مينا بلند بلند گريه مي كنن، ميلاد چشماش قرمزه، خدايا چي شده..
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط زهره رجبی | 

           

به پرویز تناولی  ....                  

                    " جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است "        

پیش درآمد ناکوک

چیز هایی در زندگی هست ... نه نمی خواهم جمله ی معروف هدایت را تکرار کنم که هر چه هم تکرار شود باز هم زیباست  و هم درست. می خواستم حال و هوای خودم را بگویم که چیزی غیر از هیچ نیافتم . نه خوب ، نه بد ؛ نه سبز ، نه زرد؛ نه سیاه ، نه سپید ؛ هیچ !

 

 هیچ !¡

 در چشم خانه ای گود و قیراتی

                 هجوم تب

                     در جای خالی چشم هایی حریص اشک ...

                                                                        هیچ !

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط سعيده الله دادي |